طرفه

۲ مطلب با موضوع «وهابیت» ثبت شده است

خشت اوّل تفرقه

به زندگی احمد بن تیمیّه که نگاه بکنیم تازه می‌فهمیم فعالیّت نوه و نتیجه‌هایش این روزها در گوشه و کنار کشورهای اسلامی از کجا آب می‌خورد. وهابیّت فرقه‌ای نیست که فقط امروز اینچنین شکاف بین مسلمانان درست کرده باشد، فرقه‌ای است که نطفه‌اش با تفرقه عجین بوده است.

ابن تیمیّه در "حرّان" در سال 661 ق به دنیا آمد، جایی نزدیک شام. تا 17 سالگی همان‌جا تحصیل کرد تا اینکه به خاطر حمله‌ی مغولان به اطراف شام، همراه خانواده به دمشق رفت و کسی از او خبری نداشت.

اوایل قرن هشتم قمری بود که سر و صدای ابن تیمیّه بلند شد. نظریه‌هایی می‌داد که صرفاً مخالفت با نظریه‌ی علمای مشهور بود. ابن تیمیّه آدم بی سواد و درس نخوانده‌ای نبود که از روی بی‌سوادی و عدم اطلّاع از منابع اسلامی، ادعاهایش را مطرح کند؛ بلکه با آگاهی، شروع به دادن نظریه‌های عجیب و غریب کرد.

وقتی مردم "حماه‌ی" از ابن تیمیّه در مورد آیه‌ی "الرحمن علی العرش استوی" سوال کردند و تفسیرش را خواستند او جواب داد که: خداوند جایی در آسمان‌ها تکیه‌گاهی دارد و بر آن تکیه می‌کند! یعنی قائل به جسمانیّت خداوند شد.

ابن بطوطه، جهانگرد مسلمان، در کتابش[1] در مورد ابن تیمیّه می‌نویسد:

او در یکی از جمعه‌ها در مسجدی مشغول وعظ و ارشاد بود و من نیز شرکت کردم از جمله گفتار او این بود:

خداوند (از عرش) به آسمان نخست فرود می‌آید مانند فرود آمدن من از منبر، این سخن را بگفت و یک پله از منبر پایین آمد، در این هنگام فقیهی مالکی به نام «ابن الزهراء» به مقابله برخاست، و سخن او را رد کرد، مردم به طرفداری از ابن تیمیّه برخاستند و فقیه معترض را با مشت و کفش زدند.

ابن تیمیّه کار را به آنجا رساند که حتّی قائل به ازلی بودن عالم شده بود و «با این سخنان حتّی از 73 فرقه بیرون رفت»![2]

عصر ابن تیمیّه، دورانی بود که مسلمانان هم مورد هجوم صلیبیان بودند و هم مورد هجوم مغولان. در این شرایط، اگر حرفی زده می‌شد فقط و فقط باید در راستای حفظ وحدت شیعه و سنی در مقابل سپاه کفر می‌بود، امّا ابن تیمیّه دست به اقداماتی تفرقه‌انگیز زد.[3]

خیلی از علمای اهل سنّت و شیعه با عقائد ابن تیمیّه مخالفت کردند و کتاب‌هایی هم در ردّ او نوشتند و این تیمیّه را به انزوا کشاندند. ابن تیمیّه اواسط قرن هشتم در زندان فوت کرد و دیگر هیچ اثری از ادعاها و افکارش نبود، حتّی شاگردش[4] که ادعاهای استادش را نشر می‌داد، به چالش با استادش پرداخت. امّا در قرن 12 دوباره افکار ابن تیمیّه بر سر زبان‌ها افتاد. سوال اصلی این است که چگونه و چرا عقائد خاک‌خورده‌ی ابن تیمیّه رواج پیدا کرد؟!



[1] رحله ابن بطوطه

[2] سُبکی دانشمند هم‌عصر ابن تیمیّه است و در کتاب «الدره المضیه فی الرد علی ابن تیمیه» بدعت‌ها و افکار او را بیان کرده است.

[3] آیت‌آلله سبحانی، کتاب «وهابیت، مبانی فکری و کارنامه‌ی عملی»، ص 24

[4] ابن قیّم

۰۱ اسفند ۹۴ ، ۲۱:۲۲ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حمید اسماعیل زاده

آنها دو نفر بودند همراه، ما صد نفر بودیم تنها

گرگ وقتی به گله می‌زند که یا نیمه‌شب باشد و گوسفند خواب، یا وقتی که گوسفندی جدای از گلّه‌اش افتاده باشد و تنها.

این را حضرت علی (جانم به قربانش) خطاب به خوارج می‌فرماید:

"از جماعت انبوه مسلمین، جدا نشوید که دست خدا، همراه جماعت است و از تفرقه بپرهیزید که فرد جدا شده از جامعه‌ی اسلامی، طعمه‌ی شیطان است، مثل گوسفندِ جدا شده از گلّه که طعمه‌ی گرگ می‌شود.[1]"

خب که چه بشود این اتّحاد؟ اتّحاد برای چه؟

در طول تاریخ، حملات سنگینی علیه اسلام شده است مثل هجوم صلیبیان یا حمله‌ی وحشیانه‌ی مغول(ثنویان). مسلمانان چون که در برابر سپاه کفر متّحد بودند نه تنها در برابر این دشمنان شکست نخوردند، بلکه آن‌ها را به دین اسلام مشتاق کردند و حتّی تعدادی از فرمانده‌هان دشمن مسلمان شدند.

ولی همین مسلمانان، مثل گله‌ای که گوسفندانش از هم پراکنده شده باشد، متفرق شدند و به جان هم افتادند. تفکری مثل وهابیّت اگر کامیابی‌ای داشته باشد از همین سوراخ است.

تکفیر مسلمانان[2] یکی از میوه‌های این تفکرِ مثلاً "نواندیشانه‌ی دینی" است. تکفیر یعنی فقط گروهِ ما و نه گروه شما، یعنی ندیدن اشتراکات و دیدن اختلافات. تکفیر همان کاری بود که پیامبر، در اوّلین اقدامش در مدینه با آن مخالفت کرد. دو قبیله‌ی اوس و خزرج که سال‌ها با هم کینه‌ای بودند و دشمن خونی، توسط راهنمایی‌های پیامبر با هم برادرانه زندگی کردند و جامعه‌ای واحد و یک‌دست بوجود آمد.

البته همان‌موقع این اتّحاد برای یهودی‌ها خیلی تلخ بود، یهودی‌ها سعی کردند برای افراد دو قبیله خاطرات تلخ دوران دشمنی را یادآوری کنند و تاحدّی هم موفق شدند.

وهابیّت، تفکّری که می‌خواست! مثلاً بدعت‌ستیز باشد خود شد بدعتی گنده در دین. تفکّری که شعارش "مبارزه با شرک و بدعت" بود، شعاری که بسیار زیبا و فریبنده بود، شعاری که رگ غیرت هر مسلمانی را متورم می‌کند، "مبارزه با شرک". ولی آنچه در باطن وهابیّت بود فقط و فقط پراکنده‌کردن گوسفندهای گلّه بود و اسیر گرگ شدن گوسفندِ تنها. نتیجه‌اش می‌شود غارت و هجمه بر پیکره‌ی بیش از 1.5 میلیارد مسلمان، توسط عدّه‌ای اندک.

آورده‌اند کاروانی به حاکمی شکایت بردند که دو راهزن کاروان صد نفری ما را غارت کردند. حاکم با تعجب پرسید: چگونه صد نفر از عهده دو تن برنیامدند؟ یکی از آنان در پاسخ گفت: آنها دو نفر بودند همراه، ما صد نفر بودیم تنها.



[1]خطبه 127، خطاب به خوارج

[2] آیت الله سبحانی در کتاب "وهابیت، مبانی فکری و کارنامه عملی" نتیجه وهابیت را 3 چیز می‌داند: 1.دعوت به تجسم 2. کاستن از مقامات انبیا و اولیای الهی 3. تکفیر مسلمانان

۲۹ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۵۸ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حمید اسماعیل زاده